الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

83

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

وى مىگويد : « در روزگار ما دين با علم و حكمت معارضه دارد از آن جهت كه ارباب اديان و اهل علم در قلمرو يك‌ديگر مداخلهء ناروا مىكنند و نيز هر دو گروه ادعاى بى جا دارند . ادعاى بى جا اين است كه از امرى كه برتر از ادراك انسان است يعنى از ذات مطلق سخن مىرانند . » « 1 » اما مسئلهء عدم واقع‌نمايى حواس و انحصار وسيلهء فهم و ادراك به حواس . خلاصهء ايراد اين است كه رابطهء صور ذهنى با واقعيتهاى خارجى فقط اين اندازه است كه اين صور معلول برخورد دستگاه حسى با واقعيت خارجى است ، اما اين‌كه اين صور واقع‌نما باشند و واقعيت خارجى را آن‌چنان‌كه هست نشان بدهند و به اصطلاح ارزش نظرى داشته باشند خيال محض است . بلى ارزش عملى دارند ، يعنى در عمل مىتوان از آن‌ها بهره برد بدون اين‌كه بتوان براى اين‌ها ارزش نظرى و واقع‌نمايى قائل شد . چنان‌كه ما از برق استفاده مىكنيم بدون اين‌كه حقيقت برق را بدانيم و هم‌چنين از داروها و خواص اشيا بهره مىبريم ولى به كنه آن‌ها پى نبرده‌ايم . از اين‌رو علومى كه بشر آن‌ها را براى عمل مىخواهد مانند طب ، فيزيك ، شيمى و غيره اعتبار دارند زيرا مىتوان عملًا از حواس استفاده كرد ، اما علوم نظرى يعنى علومى كه هدف آن علوم كشف حقيقت است و كارى به عمل ندارد ، مانند حكمت الهى ، اعتبار ندارد . در اين‌باره نيز در جلد اول و دوم اصول فلسفه بحث كرده و اكنون تكرار نمىكنيم . اين‌جا همين‌قدر مىگوييم اين مطلب انكار وجود ذهنى به مفهوم فلسفى است و انكار وجود ذهنى به مفهوم فلسفى مساوى است با سوفسطائىگرى و انكار جميع علوم . به‌علاوه اگر حواس بشر به هيچ‌وجه قدرت واقع نمايى و ارزش نظرى نداشته

--> ( 1 ) . همان ، ص 161 و 162 . .